آمــــــــدم امشــــــــب به ميخــــــــانه تمــــــــنايت کنـــــــم
مِي نميخواهم بيا ساقي تماشايت کنم
بيقــــــــرارم ساقــــــــي از ميخـــــــانه بيرونــــــــم مکـــــن
کرده ام مِي را بهانه تا تماشايت کنم


یه احساسی به تو دارم یه حس تازه و مبهم
یه جوری توی دنیامی که تنها با تو خوشحالم
یه احساسی به تو دارم شبیه شوق و بیخوابی
تو چشمات طرح خورشیده تو این شبهای مردابی
تا دستای تو راهی نیست دارم از گریه کم میشم
تو مرز بین من با تو دارم شکل خودم میشم
مث گلهای بی گلدون هنوزم مات بارونی
تو از دلتنگی دریا توی توفان چی می دونی؟
نمی دونم کجا بودم که رویاهامو گم کردم
که می سوزم که می میرم اگر که از تو برگردم
خودم بودم که می خواستم همه دنیای من باشی
ببین غرق توام اما هنوز می ترسی تنها شی
یه احساسی به تو دارم یه جوری از تو سرشارم
یه کم این حسّو باور کن که بی وقفه دوست دارم
یه احساسی به تو دارم شبیه عشق و دل بستن
تو هم مثل منی اما یه کم عاشق تری از من


یادمان باشد حرفی نزنیم که به کسی بر بخورد
نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد
خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را
یادمان باشد که روز و روزگار خوش است وتنها دل ما دل نیست

هی...."تو"
با توام..."تو"
خود خود "تو"
تو که تمام ضمیرهای "-ِت"را به انحصار خودَت کشانده ای و عشق این و آن را به جان میخری
و عــــــــــــــــشـــــــ ق میکنی ...
میشوی بهانه ی شعر های این و بهانه ی اشک های آن ...
غزل غزل پیش میروی و تمام زیبایی های عالم را بنام خود مهر میزنی...
یک شب رقیب ماه شب چهاردهی و یک شب لطافت گل هارا مصادره میکنی....
یک دم نسیم بهار میشوی و یک دم ترنم باران
...یک نفس نجابت تاجیکی و یک نگاه الهه ی زیبایی....
یکی از تو جام می میطلبد و یکی لعل لب....یکی به خاطر تو بیستون میکند و یکی جان میدهد...
کیستی که هرشب معشوقه ی یک شاعر میشوی و استعاره ،استعاره،بیت هایش را شاه بیت میکنی....
کیستی که سیاهی چشم و شب موهایت شعر نازک خیالان را روشن میکند...
آنچنان که از تلخی هایت هم شیرین میسرایند؟!
با "تو"ام...."تو"یی که "نیما" هنوز "من چشم در راهم "را برایت زمزمه میکند...
"تو"یی که حافظ با آن همه وقارش هنوز برایت میخواند:
...ای پسته ی "تو"خنده زده بر حدیث قند/محتاجم از برای خدا یک شکر بخند ...
با "تو"ام....ای مخاطب زمینی تمام غزل های خیس...
یک بیت ایهام میشوی و عاشق بیچاره را در ابهام کلمات غرق میکنی...
...یک مصرع تلمیح میشوی و تمام عاشقانت را به رخ شاعر میکشی....
یک آرایه کنایه میشوی و به دل زخم خورده اش نمک میپاشی...
...یک واژه تضاد میشوی و شاعر را به اشکی غرق لبخند مینشانی...
"تو"ای که تمام غزل سرایان عاشقانه برایت غزل میسرایند....
غزل های من "تو" ندارد....
میگویند غزل های بی "تو"غزل نیست....
اگر زحمت نیست...گاه گاهی به دل من هم سری بزن....
گاهی ایهام و تلمیح و استعاره های مرا هم هرس کن....
دستی به روی واژه های بی "تو"ام بکش....
کمی "تو"کنار "من"هایم بگذار...
"تو" بگذار
شاید "من" هم عاشق شدم.....
بيا خودمان باشيم
تو حرف بزني ، من نگاه كنم
من نگاه كنم ، تو بخواني
و بعد لبخند بزنيم بر اين همه ديوانگي
براي انتقام از
فرداهايي كه براي ما نيست

عشق چیست ؟ |
به کوه گفتم عشق چیست؟ لرزید. به ابر گفتم عشق چیست؟ بارید. به باد گفتم عشق چیست؟ وزید. به پروانه گفتم عشق چیست؟ نالید. به گل گفتم عشق چیست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چیست؟ اشک از دیدگانش جاری شد و گفت؟ دیوانگیست!!!
|
مِي نميخواهم بيا ساقي تماشايت کنم
بيقــــــــرارم ساقــــــــي از ميخـــــــانه بيرونــــــــم مکـــــن
کرده ام مِي را بهانه تا تماشايت کنم

اگر خواســـتي بدانـــي چقـــدر ثروتمــــندي،
هرگــــز پول هـــايت را نشـــــمار،
قطـــــره اي اشــــک بريـــز
و
دستــهايــي کـه بــــراي پـاک کـــــردن اشکـــــهايت مـــــي آيند، را بشــــمار.
ايــن اســت ثـــروت واقـــــــعي......

بـــاز همــــ دلتـــــ ميـخـواهـــد ، بعـضـيــــ وقتـهـــا ...
فقـــط بعــضـيــــ وقتـهـــا ...
" بـــراي ِ يکــــ لـحــظهــ همــــ کهــــ شــدهــــ ، همـهــــ ي دنيـاي ِ يکـــــ "نفــر" باشيـــــ !!

۱- افغانی ………..صدقه تو شونوم!………….!Sadghe to shonom
2- انگلیسی ……………..آی لاو یو!……………………!I love you
برچسب:
نویسنده: عرفان هاشمی