تموم خاطرات تلخ گذشتمو سعی کردم فراموش کنم و تمومه دفتر خاطره هامو اتیش زدم هفت تا دفتر خاطره جوری سوزوندم که هیچی ازش دیده نشه. اما همش سوخت ولی همه ی کاغذ سوخته رو دوباره باد به سمت خودم اورد.
کمی تا قسمتی فراموش کردم کینه ها رو فراری دادم خاطرات تلخ رو .به اطرافیانم توجه زیادی کردم کسایی که ازشون محبت میخوام اما هنوز جوابی نگرفتم البته منظورم فامیلامه.مثه اینکه هنوز هم همون ادم قدیمی ام انگار.
من دوست ندارم کسی رو اذییت کنم. خداکنه هرکی ازم کینه داره منو ببخشه و فراموش کنه حداقل به خاطره این اشکای شبونه ام.
اما اگه بازم تو دلم یه چیزی روشنه هدفم حالا دارم به زندگی به یه چش دیگه نگاه میکنم به امید. حالا که میبینم دارم به اون چیزایی که میخوام میرسم.
اما نیاز به یه پشتوانه داشتم که نشد حرفی نیست جز اشک.............
به امید روزی که به تموم هدف هام برسم به امید روزهای خوش"(با این همه دردسر)
برچسب:
نویسنده: عرفان هاشمی